أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
163
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
به تدريج ميل به رقت نكند و اما بول در يرقان هرچند كه اشتداد او در حمرت زياده بود تا وقتى كه ميل به سواد كند چنان كه جامه باز رنگ گيرد چنان رنگى كه از آن منسلخ نشود هم دليل خير بود و اگر بسيار بود اسلم باشد از جهت آنكه اگر بول درين امراض سفيد باشد يا سرخ باشد و قليل الحمرت بود و يرقان به حال خود باقى باشد خوف استسقا بود كه واقع شود و بسيار بود كه بول بسبب جوع لون و حدت پيدا كند ديگر از اصناف لون يكى لون خضرت بود مثل آنكه بلون مغز پسته باشد و درين صورت بول را فستقى گويند دوم لون زنجارى كه سبزى بود مائل بسفيدى بعد از ان قسم سوم آسمانجونى بود بعد از آن قسمى ديگر كه مرتبه چهارم بود لون را گرانى بود و اما لون فستقى دلالت مىكند بر برودت و لون آسمانجونى هم دليل بود و هر لونى كه در آن خضرتى باشد دليل برودت بود و اما لون گرانى و زنجارى هر دو دليل حرارت باشد و احتراق در زنجارى زياده بود از گرانى و اما صنف گرانى اسلم بود از زنجارى و اگر بول زنجارى شود بعد از تعب دلالت كند بر وقوع تشنج يابس و همچنين بول اخضر در صبيان دليل تشنج بود و اما بول آسمانجونى دلالت مىكند بر برودتى كه در غايت شدت بود در اكثر امر و تقدم برين قسم از بول بول اخضر كند در برودت و گاه بود كه بول فستقى دليل بود بر شرب سموم پس اگر به آن بول رسوب باشد دليل خلاصى باشد اگر در ان بول رسوب بود اميد آن باشد كه بزيد و آن مسموم از هلاك خلاص شود و الا خوف آن باشد كه هلاك شود اگر در بول او رسوب پديد نشود و اما بول زنجارى دلالت غالب بود بر هلاك اما طبقات بول اسود هم بر چهار بنياد بود يكى آنكه اسودى باشد مائل بصفرت سبب آن احتراق بود كه در صفرا واقع شده باشد يا آنكه سوادى بود كه ضارب بود از طريق اقسميت و آن دليل بود بر احتراق دم و اين هر دو بسبب زيادتى حرارت باشد و اما آن سوادى كه ضارب است از طريق بياض با آن طريق سواد اگرچه در ان هر دو و هم دليل احتراق و حرارت بود اما دليل باشد بر برودت از جهت آنكه بول اسود مجملا يا دلالت مىكند بر حرارت يا دلالت مىكند بر برودت يا دلالت مىكند بر موت حرارت غريزى و انهزام طبيعت يا دلالت مىكند بر اندفاع ماده سوداوى همچنانكه در ايام بحارين و آنچه دليل احتراق بود از ضارب از صفرت بود و از ضارب آن قيمت كه اين جمله دليل زيادتى حرارت باشد و آن از غلبه صفرا و خون بود و پيش از احتراق بول اصفر بود يا بول احمر باشد و رسوب در ان متشبث بود و قليل الاستواء و غير مجتمع و غير مكتنز هم بود و لون آن در سواد غالب نبود بلكه ضارب بود بزعفرانيت و صفرت يا قتمت پس اگر ضارب بود بجانب صفرت دليل بود بر وقوع يرقان و آنچه از جانب برودت دليل بر ان بود سبقه بول اخضر باشد يا كمد و درين بول ثقل قليل باشد و مجتمع بود چنان كه گوئى كه ثقل در ان خشك شده باشد و سواد در ان خالص بود و فرق ميان آن دو مزاج حار و بارد به آن بود كه اگر بول اسود شد قوت بود از رايحه دليل بود بر قوت حرارت و اگر با آن عدم رايحه بود يا ضعف قوت دلالت كند بر غلبه برودت از جهت آنكه اگر بسبب انهزام طبيعت بود در غايت و درو رايحه اصلا نبود دليل بود بر موت حرارت غريزى و انحلال قوت و اما آنچه بواسطه بحران سودا بود استدلال بر ان بتنقيه و بحران بدان بود همچنانكه در آخر وقت ربع و انحلال امراض طحال بود و اوجاع پشت و رحم و حميات سوداويه نهاريه دليليه و آفات عارضه از احتباس طمث و احتباس خونها معتاد مثل سيلان دم مقعده و خاصه وقتى كه اعانت طبيعت يا صناعت باشد چنان كه از مدرات چيزى وارد گردد همچنانكه عارض مىشود زنانى را كه ايشان را حيض محتبس شده باشد و طبيعت اقبال بر دفع آن نكند چنان كه در پيش آن بولى غير نضج مائى ظاهر شود و بعد از ان در بدن خفيتى پيدا شود و مقدار آن بسيار بود و زياده از عادت باشد و اما اگر چنين نبود كه بدين هنجار و اين صفت باشد بول اسود دليل رداءت حال باشد خاصة در امراض حاره و خاصة كه مقدار آن قليل بود كه قلت آن دلالت مىكند بر آنكه حرارت رطوبات بدن را افنا كرده باشد و احتراق بغايت رسيده باشد و هرگاه كه بول غليظتر بود در ان رداءت بيشتر بود و هرچند كه بول رقيق بود در ان رداءت كمتر باشد و گاه باشد كه عارض شود آنكه بول كسى سياه شود بسبب شرب شرابى كه سياه باشد يا بول سرخ شود بسبب شرب شراب احمر پس عروض آن لون بواسطهء صبغ مشروب بود نه بواسطه حالت مزاجى كه طبيعت در آنها تصرف نكرده باشد و همچنان به همان صفت بيرون آيد و درين حالت هيچ خطر نباشد و بسيار بود كه دليل بر وقوع بحرانى صالح در امراض حاره باشد مثل آنكه مريض بول كند بولى رقيق و در ان بول رسوى بود كه در نواحى قاروره باشد مختلف الوضع كه درين وقت دليل بود بر وقوع صداعى كه حاصل شده باشد يا مشرف بود بر كون يا دليل بود بر سهر و صمم و اختلاط عقل